« أو لم تروا إلى الماضين منكم لا يرجعون ، و إلى الخلف الباقى ( 1 ) لا يبقون » آيا نديدهايد و نگاه نكردهايد به گذشتگان از شما كه باز نمى گردند ، و به آنان كه بعد از ايشان مانده بودند كه باقى نمى مانند « أو لستم ترون أهل الدّنيا يمسون و يصبحون على أحوال شتّى : » آيا و نيستيد شما كه مى بينيد مردم دنيا را كه شب مى كنند و صباح مى كنند بر حالهاى پراكنده : « فميّت يبكى ، و آخر يعزّى ، و صريع مبتلى ، و عائد يعود ، و آخر بنفسه يجود ، » پس ميّتى كه بر او مى گريند ، و ديگرى كه او را تعزيت مى كنند ، و افتادهء مبتلا و باز گردندهاى كه باز مى گردد ، و ديگرى به نفس خود بخشش مىكند . « و طالب للدّنيا و الموت يطلبه ، و غافل و ليس بمغفول عنه ، » و طالب دنيا و حال آنكه مرگ او را مى طلبد ، و غافل كه غافل نيستند از او . « و على أثر الماضى ما يمضى الباقى » - « ما » مصدرية - يعنى و بر اثر گذشتگان است گذشتن باقيان
« ألا فاذكروا هادم ( 3 ) اللّذّات ، و منغّص الشّهوات ، و قاطع الامنيات ، عند المساورة للأعمال القبيحة » آگاه باشيد ، پس ياد آوريد ويران كنندهء لذّتها ، و منغّص گردانندهء ( 4 ) خواهشها ، و قطع كنندهء اميدها - يعنى مرگ - در وقت برجهيدن از براى عملهاى زشت .