تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨

« أو لم تروا إلى الماضين منكم لا يرجعون ، و إلى الخلف الباقى ( 1 ) لا يبقون » آيا نديده‌ايد و نگاه نكرده‌ايد به گذشتگان از شما كه باز نمى گردند ، و به آنان كه بعد از ايشان مانده بودند كه باقى نمى مانند « أو لستم ترون أهل الدّنيا يمسون و يصبحون على أحوال شتّى : » آيا و نيستيد شما كه مى بينيد مردم دنيا را كه شب مى كنند و صباح مى كنند بر حالهاى پراكنده : « فميّت يبكى ، و آخر يعزّى ، و صريع مبتلى ، و عائد يعود ، و آخر بنفسه يجود ، » پس ميّتى كه بر او مى گريند ، و ديگرى كه او را تعزيت مى كنند ، و افتادهء مبتلا و باز گردنده‌اى كه باز مى گردد ، و ديگرى به نفس خود بخشش مىكند . « و طالب للدّنيا و الموت يطلبه ، و غافل و ليس بمغفول عنه ، » و طالب دنيا و حال آنكه مرگ او را مى طلبد ، و غافل كه غافل نيستند از او . « و على أثر الماضى ما يمضى الباقى » - « ما » مصدرية - يعنى و بر اثر گذشتگان است گذشتن باقيان

جهانا كيست كز دور تو شاد است * همه دور تو با جور تو باد است جهانا طبع مردم خوارى دارى * كه چندين خلق در پروار دارى يكايك در ميان نعمت و ناز * بپروردى و خوردى عاقبت باز جهانا غولى و مردم نمايى * كه جو بفروشى و گندم نمايى جهانا با كه خواهى ساخت آخر * مدام اين مهره خواهى باخت آخر ( 2 )

« ألا فاذكروا هادم ( 3 ) اللّذّات ، و منغّص الشّهوات ، و قاطع الامنيات ، عند المساورة للأعمال القبيحة » آگاه باشيد ، پس ياد آوريد ويران كنندهء لذّتها ، و منغّص گردانندهء ( 4 ) خواهشها ، و قطع كنندهء اميدها - يعنى مرگ - در وقت برجهيدن از براى عملهاى زشت .

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : الباقين
( 2 ) مج : « اشعار » محذوف
( 3 ) نهج البلاغه : هاذم ، هاذم : بر هم زننده ، ويران كننده
( 4 ) منغّص گرداننده : تيره كننده
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 888 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )