مولانا :
اقتضاى جان چو اى دل آگهى است * هر كه آگهتر بود جانش قوى است
خود جهان جان سراسر آگهى است * هر كه آگه نيست او از جان تهى است
غير فهم و جان كه در گاو و خر است * آدمى را فهم و جانى ديگر است
باز غير عقل و جان آدمى * هست جانى در نبىّ و در ولىّ
آن جان روح امرى أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ( 1 ) است . شيخ عين القضاة گويد : « آن نقد كه تو آن را علم خوانى و آن بضاعت كه تو آن را عقل دانى در اين بازار رواجى ندارد . فهم اين را ذوق بايد و قبول اين را شوق . » اوحدى :
خرد را رها كن كه خواب خرد * پراكنده باشد به تعبير عشق
به معقول مگرو كه ما را حديث * ز قرآن مهر است و تفسير عشق
رباعى :
اى دل ره اين به قيل و قالت ندهند * جز بر در نيستى وصالت ندهند
و آن گاه در آن هوا كه مرغان وى اند * تا با پر و بالى پر و بالت ندهند
كتب أفلاطون الحكيم إلى عيسى - عليه السلام - : « يا طبيب النفوس المريضة بدأ الجهالة المكتثفة بأكثاف الرذالة ، المنغمسة فى العلائق البدنية ، المكدّرة بالكدورات الطبيعية ، و يا مرقد القوم من رقده الغافلين و منبهّ العباد من مضيق الجاهلين ، يا منجى الهلكى و يا غياث من استغاث إنّ ذاتا هبطت ، فاغتربت ، و تذكّرت ، فمنعته . فهل إلى وصول من سبيل » و كتب عيسى فى جوابه : « يا من شرّفك اللّه بالاستعداد العقليّة و الرّموزات
هامش
( 1 ) الشورى : 52