به واسطهء اشتغال و استغراق او به مرتبهء اعلى كه مستقرّ اوست ، از علوم كليّهء لدنيّهء الهيه متعذّر النزول بود به حضيض علوم صدريهء دينيه ، و مصلحت نيز نبود . ( 1 ) از براى آنكه در تأييد دين كه منصب اوست ، آن استغراق و اشتغال ضرورى است ، و لذا ( 2 ) قال - عليه السلام - : ( 3 ) « أنا علم صامت و محمّد علم ناطق » ، صلوات اللّه و سلامه على الناطق و الصامت . شعر :
علم را آن كو در تحقيق سفت * اتّحاد عالم و معلوم گفت
عين علىّ عالى ، علم صرف ولايت است ، و لسان او لسان حقيقت ، و آن زبان بى زبانى است ، و استماع آن گوش بى گوشى مىتواند كرد .
مولانا :
گوش بى گوشى در اين ره برگشا * بهر راز يفعل اللّه ما يشاء
و عين جامع محمّدى ، علم نبوّت است ، و همان اسرار حقيقت به لسان شريعت بيان مى فرمايد . پس آن كلام جامع محمّدى [ را ] عموم و خواصّ اهل استماع در خور گوش و بى گوشى خويش مى شنوند و مى يابند كه « أوتيت جوامع الكلم » ( 4 ) . مولانا :
مصطفى را ز آن كلام جامع است * گويدم جان بخش هر يك سامع است
چون در آرد قدرت حقّ در مقال * يك سخن گويد به قدر صد خيال
از كلامش هر يكى جانى برند * هر كس از دستورش ايمانى برند
قشريان در قشر ، نازند و چرند * اهل مغز از لبّ ايمان برخورند
هامش
( 1 ) دا : عبارت ( و مصلحت نيز نبود ) محذوف .
( 2 ) دا : و لهذا
( 3 ) « صار محمّد الناطق و صرت أنا الصامت » بحار الأنوار ، ج 26 ، ص 4
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 274