همچنان چه عمل كردن به علم ابدان ، موجب حفظ صحّت و اعتدال مزاج بدن است و اطبّا مأخذ آنند ، هر آينه به جاى آوردن علم اديان ، سبب حفظ صحّت و استقامت احوال روح است ، و انبيا - عليهم السلام - كه اطبّاى نفوسند به نور وحى و تعليم الهى آن را دريافتهاند و به امّت رسانيده ، خلايق را از فوايد و مفاسد جميع اعمال و اقوال و اخلاق و احوال آگاهانيدهاند . « قد أحكم مراهمة ، و أحمى مواسمه . » بدرستى كه استوار كرده است مرهم هاى خود ، و گرم تابيده است آلتهاى داغ كردن را . « يضع من ذلك ( 1 ) حيث الحاجة إليه ، » مى نهد هر يك از ادويهء خود آنجا كه احتياج دارد به آن . اگر محتاج به مرهم نصيحت و علم و حكمت است مرهم مى نهد ، و اگر محتاج است به داغ و قطع ، همچون اصلاح كسى كه موعظهاى او را نافع نيست و محتاج است به ضرب و قطع و ساير حدود و عقوبات شرعيه ، داغ مى نهد .
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 493
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٤٩٣
طبّ خويش .
دورانه بطبهّ تعرضّه لعلاج الجهّال ، و نصب نفسه لذلك .
مولانا :
حكيميم طبيبيم ز بغداد رسيديم * بسى علّتيان را كه ز غم باز خريديم
سبلهاى كهن را و غم بى سر و بن را * ز رگها و ز پيها به چنگال كشيديم
تيغ از اين سو به قهر خونريزى * رفق از آن سو به مرهم آميزى
مرهمش دلنواز تنگ دلان * آهنش بندساى سنگ دلان
« من قلوب عمي ، و آذان صمّ ، و ألسنة بكم » از دلهاى نابينا از ديدن صنع صانع و آيات دالهّء بر وحدت حقّ تعالى ، و گوشهاى ناشنوا و معزول از سماع موعظه و قبول
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : يضع ذلك