تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
چو هجران از خود آن را عين وصلست * ز فرع ار غافلست آگه ز اصل است

از اينجاست خطاب با حضرت رسالت - عليه الصلاة و السلام و التحيّة - كه وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ ( 1 ) يعنى ياد ده آنانى كه به روزهاى دنيا مشغولند از روزهاى خدايى كه در جوار حضرت و مقام قربت غريق بحر محبّت و لذّت بودند ، باشد كه باز آن مهر و محبّت در دلشان جوشيدن گيرد و قصد آشيانهء اصلى و وطن حقيقى كنند . لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ( 2 ) لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( 3 ) عطّار :

اگر عهد ازل را آشنايى * از آن حضرت چرا گيرى جدايى به معنى باز جان را آشنا كن * سزاى قرب دست پادشا كن كه چون از كوس باز آواز آيد * ز شوقش باز در پرواز آيد اگر اين باز پروردى به اعزاز * به اعزازى به دست شه رسى باز

اگر محبّت آن وطن پديد آيد عين ايمان است كه « حبّ الوطن من الإيمان » . ( 4 ) مولانا :

هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
و اگر ميل وطن اصلى در او پيدا نشود و دل درين جهان بندد ، نشانهء قساوت قلب و شقاوت ابد است ، و لكنهّ أخلد إلى الأرض و اتّبع هويه ، فمثله كمثل الكلب ، او به صورت انسان است و بس . شعر :
مى زنى بيهوده همچون سگ تگى ( 5 ) * تو كه اى در صورت مردم سگى
هامش
( 1 ) إبراهيم : 5 .
( 2 ) الأعراف : 26
( 3 ) الأعراف : 168 .
( 4 ) منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 343
( 5 ) تگ : دويدن و تك و دو