فراموشكارى بر او نهاد ، و چون خطاب كند بيشتر بدين نام خواند : يا أَيُّهَا النّاسُ يعنى اى فراموشكار كما قيل : سمّى الناس ناسا ، لأنهّ ناس . شعر :
پيغمبر گفت مخلوقند ارواح * به الفى عام قبل از خلق اشباح ( 1 ) تو را جان بى بدن بس سالها بود * به قدر آن مقامت حالها بود
گر آن احوال هرگز ناورى ياد * به بيدادت مده در داورى داد
مگو گر بودى آنها در زمانها * خبر بودى مرا فى الجمله ز آنها
تو با انسى كه دادندت به محسوس * به خوابى گر شود حسّ ( 2 ) تو مطموس ( 3 ) چنان مشغول خود سازد خيالت * كه شويد حرف حس از لوح حالت
به يك ساعت كه از حس دور ماندى * ز ياد وصل او مهجور ماندى
مقام روح با طول زمانش * كه دارد خواب حس از تو نهانش
عجب نبود اگر گردد فراموش * كه در خوابى چنين با حس هم آغوش
هامش
( 1 ) « خلق اللهّ الأرواح قبل الأجساد بألفى عام » بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 357
( 2 ) دا : حسن .
( 3 ) مطموس : نابينا ، كور