تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
چو نفس اندر مواطن و اعتبارات * ز علم آرد به معلومات اشارات كند از موطن سابق تغافل * تغافل زو بود شبه تجاهل ز خود گر منشأ اين بازجويى * به خود در خود ره اين راز پويى بدانى كز نفوس اين را دو اصل است * بدان اصل اين همه چون فرع وصل است دو اصلش غفلت و نسيان نفس است * كه هر يك آيتى در شأن نفس است مگو كين غفلت او را نقص حال است * كه اين يك نقص اصل صد كمال است فراموشى موطنهاى اوّل * نمودش موطن آخر مفصّل در آخر گر ز اوّل ماند جاهل * به آخر علم خاصى كرد حاصل ز غفلت ، جهل اوّل گر نبودى * كى اين علمش به آخر رخ نمودى فنا كان نفس را اقصا كماليست * مقامش فوق هر وجدى و حاليست چو غير از غفلتى او را ز خود نيست * بدان كين غفلت او را جز مدد نيست