تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
به آلات و آن جوهر نه جسم است و نه جسمانى و نه محسوس به يكى از حواسّ خمسه و هر يك از اين امور در حكمت نظريه به براهين متعددّه بيان يافته ، و اصحاب كشف با ارباب نظر در تجرّد نفس ناطقه كه مستتبع جملهء اين امور است ، موافقند . و چون روح انسانى به بدن عنصرى تعلّق گيرد ، در ابتدا احكام طبيعت بر آثار عقل غالب بود و افعال او همه به مقتضاى شهوت و غضب باشد و چون ابتداى ظهور نور عقل شود غالبا ظلمت اخلاقى كه از آن افعال در روح راسخ شده متراكم بود ، و سطوت آن نور عقل را فرو نشاند ، و افعال و اقوال به طريق سابق به محض شهوت و غضب بود ، بى ملاحظهء حسن و قبح آن شرعا أو عقلا و روح انسانى را در اين مرتبه « نفس » گويند كه معدن افعال نكوهيده و موطن اخلاق ناپسنديده است ، و روح در اين حال چراغ عقل را در راه هوا ، پيش دو چشم شهوت و غضب دارد و بدان نور ، راه به مظانّ حصول مقاصد نفس مى برد ، و بر بعضى كه در اين مرتبهء سابقهء عنايت ازلى ايشان را مدد كند در اشراق نور عقل خصوصا كه صبح صادق اخبار انبيا بدان پيوندد ، قبح احوال ذميمه كه در ظلمت اخلاق رذيله پنهان بود ، پيدا گردد . و چون انقياد احكام شرعيه نموده به دايرهء اسلام در آيند و تعديل افعال و حركات به ميزان شرع و عقل نمايند و عدالت در اخلاق از تعديل افعال تولّد كند و منشأ افعال و حركات معتدل شود بى كلفتى ، و روح را حالت جمعيتى ميان عالم غيب و احكام آن كه من حيث التجرّد آن جاست و ميان عالم شهادت كه من حيث التعلّق از آن باخبر است ، حاصل شود . پس روح را درين مرتبه « دل ريزه » گويند ، و اين اوّل دخول در دايرهء ايمان است و مبدأ حصول علم اليقين . و چون داد اين مرتبه داده ، در دايرهء احسان در آيد ، افتتاح باب تجلّى بر او از مرتبهء اسم الظاهر بود ، يعنى اسمايى كه در حيطهء اين اسمند و ما دام كه اسمى از اين اسما حجاب ديگرى شود ،