دوست و دشمن
با دوست منه راز نهانت بميان * هم گفتن ناسزا بدشمن چو زيان
گر دوست شود دشمنت اسرات فاش * دشمن چو شود يار شرمت ز بيان
احبب حبيبك هو نامأ ( إلخ ) دوستان خويش را دوست بدار و محبت كن به آن اندازه كه تجاوز در محبتت نباشد و همه گفتنيهاى خويش را فاش مساز و مگو اسرارت كه چون روزى خصومتى پيش آمد و دوست از تو روى گردانيد فاش سازد اسرارت را كه موجب پشيمانى توست ، نيز بر دشمنت بياندازه دشمن نباش و او را بناسزاترين كلمات از خود مرنجان كه شايد روزى بر تو دوست گردد و شرمنده گردى از رفتارت با او ، و خردمند كسى است كه بر دشمنان خود آن قدر سخت نگيرد و همانطور با دوستان حتى يكرنگ و يكدل اسرار نهان فاش ننمايد كه عاقبت آن ندامت است .
پس : نبايد اسرار نهان و نگفتنى را با دوست در ميان گذاشتن و همانطور بدشمن ناسزا گفتن و سخت بد رفتارى نمودن كه زيان و پشيمانى ببار آورد ، چون دوست را دشمنى بيش آيد و از روى گرداند اسرارت را فاش نمايد و چون دشمنت دوست گردد شرمنده از گفتهات شوى كه در همان وقت دشمنى ، ناسزا و بد را به او روا داشتى .