تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

آينده

اى جان ز چه مى خورى غم فردا را * خود كرده هلاك عمر ناپيدا را خوش باد اگر به ياد فردا باشى * نى بهر دو فردا بخورى غمها را
يا ابن آدم لا تحمل هم يومك الذى ( إلخ ) اى پسر آدم بى تابى مكر و اندوهگين مباش امروز از براى فرداى خود ، نه آنكه به ياد فردا نباشى و قناعت نكنى بلكه بر فردا غصه مخور و اندوهگين مباش ، چون فردايت را عمرى باقى باشد و خداوند اگر امروز بهر فردايت نداد بدان دليلى در امرش بوده و فردا را نااميدت نخواهد گذاشت ، و عاقل و خردمند خود را هلاك آينده نكند كه ميداند اندوهگين شدن از براى فردا امكان هلاك امروز را دارد و نيز از زندگى عقب مانده فردا هم نمى تواند خود را از دام غصه روزى برهاند و راكد شود افزونى او كه همين امر سبب طمع گشته و از طمع ظلم و گناهان بزرگ سرزند . پس : اى دوست غم فرداى نيامده را مخور و خويش را هلاك فردا مگردان به عمرى كه هنوز در آن حتم نباشد و امكان مردن است هر چند نيكوست به ياد فردا بودن و اصراف نكردن ، نه آنكه غم فرداى نيامده را بخورى و چون روزى فردايت را خداوند امروز نداد در غصه و اندوه شوى كه غصه بر فردا طمع ببار آورد و طمع كار از زندگى باز مانده و خويش را هلاك گرداند .