طمع
آنان كه طمع كنند و جويند ز آز * هر سود شود ز بهرشان دور و دراز
بر چشمه نشسته تشنه و نيست مجاز * اندر طمع نا اميد مى گردد باز
ان الطمع مورد غير مصدر ( إلخ ) طمع انسان را مى كشاند به سرچشمه بخت و تشنه بر مى گرداند و سيراب ننمايد او را ، و به ظاهر بيند سودها را و نتواند بر آن نزديك شود و نيز خود قبول مى نمايد كه پايه بخت خويش را كج نهاده اما باز در آن بناى بى اساس كوشا بوده و بخل و طمع اش بيشتر مىشود كه سراب بيند و تشنه بدنبال آن رود اما از زندگى سود نبيند و بى وفا باز گردد و چون به آن رسيد تشنه و ذوق زده كه سودها گلوگير او شود و تباه نمايد طمعكار را ، نيز كسانى كه در طمع و آز بسر مى برند از بيشتر نعمتها بى بهره مى مانند و بدون دسترس به آن با حسرت تباه گردند .
پس : كسانى كه طمع دارند و از راه طمع جوينده شدند ، سودها از آنها دور گشته و چنان تشنهاى را مانند كه در كنار چشمه ذوق زده نشسته و نتوانند آبى بنوشند كه نااميد باز گشته و سودها بر جاى نهند