به معاويه مى نويسد : « و ما على المسلم من غضاضة فى ان يكون مظلوما ما لم يكن شاكّا فى دينه و مرتابا بيقينه » نامهء 28 388 ، منظور از غضاضة نقصان است .
غضو
: بستن چشم ، چشم به هم نهادن . « اغضاء » چشم پوشى . سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، در حكمت 213 فرموده : « اغض على القذى و الّا لم ترض ابدا » يعنى بر ناگواريهاى دنيا تحمل كن و از آنها چشم بپوش و گرنه هيچ وقت از زندگى راضى نخواهى شد ، زندگى پر از مرارتها و تلخكامى و گرفتارى است ، بايد آن را همانطور قبول كرد و متحمل شد و گرنه خوشنودى از دنيا محال است .
در اين دنيا كسى بى غم نباشد * اگر باشد بنى آدم نباشد
« قذى » تراشه و نظير آن است كه در چشم افتد .
دربارهء غصب خلافت فرموده : « فنظرت فاذا ليس لى معين الّا اهل بيتى فضننت بهم عن الموت و اغضيت على القذى و شربت على الشجى » خ 26 68 ، ديدم براى گرفتن خلافت فقط خانوادهام يار منند ، از مرگ آنها بخل ورزيدم و بر تراشهء چشم صبر كردم و بر روى استخوان كه گلو گيرم كرده بود آب نوشيدم
.
غطاء
: پرده . مواردى از آن در « نهج » آمده است : « الحلم غطاء ساتر . . . فاستر خلل خلقك بحلمك » حكمت 424 ، بردبارى پردهء ساترى است ، پس نقصانهاى خلقت را با بردبارى بپوشان
.
غفر
: غفر و غفران : پوشاندن :
« غفر الله له غفرانا » يعنى خداوند گناهان او را مستور ( و عفو ) كرد
: « غفره يغفره : ستره »
پس غفران گناه عفو و ناپديد كردن آن است : « استغفار : طلب غفران » « اغتفار » و مغفرت نيز به معنى آمرزيدن است ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در مقام نصيحت فرموده : « الحذر الحذر فو الله لقد ستر ، حتّى كانهّ قد غفر » از گناه بترسيد ، قسم به خدا ، خداوند چنان گناهان را مستور كرده كه گوئى بخشوده است .
به كسى كه گفت استغفر الله فرمود : « ثكلتك امّك اتدرى ما الاستغفار