از عقل نصيحت بخواهد ، عقل او را خيانت نكند .
به برخى از عمّال صدقه مى نويسد : « و انّ اعظم الخيانة خيانة الامّة و افظع الغشّ غشّ الائمة » نامه 26 383 بزرگترين خيانتها خيانت به ملت و بدترين ناراستيها ناراستى كردن به پيشوايان است و دربارهء قرآن فرموده : « و اتّهموا عليه آرائكم و استغشّوا فيه اهوائكم » خ 176 250 آراء خود را كه بر عليه قرآن باشد متّهم بكنيد و در هواهاى خود خيانت به نظر آوريد اگر بر خلاف قرآن باشد
.
غشى
: پوشاندن و فرا گرفتن :
« غشيه الامر : غطاّه »
مواردى از آن در « نهج » يافته است ، در وصف ملائكه فرموده است : « لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول » خ 1 41 آنها را خواب چشمها و اشتباه عقول فرا نمى گيرد ، در وصف خداى تعالى فرموده : « الذى لا تغشاه الظلم » خ 213 330 خدائى كه ظلمتها او را نمى پوشاند .
« غواشى سكراته » خ 230 352 بيهوشيهاى سكرات مرگ
.
غصب
: گرفتن چيزى به ناحق :
« غصبه غصبا : اخذه قهرا و ظلما »
و آن فقط دو بار در « نهج » يافته است : « الحجر الغصيب فى الدار رهن على خرابها » حكمت 240 سنگ غصبى در يك خانه گرو خرابى آن است « غاصبا لشى ء من الحطام » خ 224
غصص
: غصهّ : گلوگير . آنچه در حلق بماند
« الغصّة : الشجاة التى يغصّ بها الحلق »
مواردى از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء بيعت و خلافت فرموده : « هذا ماء آجن و لقمة يغصّ بها آكلها » خ 5 52 اين نوع خلافت آبى متغير و بدمزه است و لقمهاى است كه خورنده با آن گلوگير مىشود .
و نيز فرموده : « اضاعة الفرصته غصّة » حكمت 118 از دست دادن فرصت اندوهى گلوگير است ، جمع غصهّ غصص است
.
غصن
: شاخه . و آن چندين بار در « نهج » آمده است . در حكمت 214 فرموده : « من لان عوده كثفت اغصانه » هر كس شاخهاش نرم باشد شاخههايش زياد مىشود ، گويا منظور آنست كه : هر كس خلقش خوب باشد اعوانش زياد مىشود .
بعد از آنكه به سر مباركش ضربت رسيد در ضمن كلامى فرمود : اگر قدم در اين لغزشگاه ثابت ماند ( و از اين زخم نمردم ) جريان آن است و اگر قدم لغزيد و از دنيا