الاغلال مصّفدا . . . » خ 224 346 كه در « صفد » گذشت
.
غلات
: ثمرات و ميوهها ، واحد آن غلهّ است غلهّ هر عايدى را گويند كرايه خانه باشد ، اجرت علام يا فائدهء زمين ، به مالك اشتر درباره فقراء نوشته : « ثمّ الله الله فى الطبقة السفلى . . . فاجعل لهم . . . قسما من غلات صوافى الاسلام فى كل بلد » نامهء 53 438 يعنى براى آنها قسمتى از غلات اراضى غنيمت را در هر ديار قرار بده ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است
.
غلام
: جوانيكه تازه موى پشت لب بالايش روئيده است ،
« الغلام : الطّار الشارب »
و به آدم « پير » نيز گفته شده و نيز گويند :
غلام از حين ولادت تا جوانى است
، شش مورد از آن در « نهج » آمده است : درباره حجاج بن يوسف فرموده : « اما و الله ليسلطنّ عليكم غلام ثقيف الذّيالّ الميّال » كه در « ثقف » گذشت .
و نيز فرمايد : « رأى الشيخ احبّ الى من جلد الغلام » حكمت 86 رأى شيخ نزد من از چالاكى جوان محبوبتر است ، دربارهء امام حسن عليه السلام كه ديد در صفّين به ميدان رفتن عجله مىكند فرمود : « املكوا عنّى هذا الغلام لا يهدّنى فانّى انفس بهذين ( الحسن و الحسين عليهما السلام ) على الموت لئلّا ينقطع بهما نسل رسول اللّه صلى الله عليه و آله » خ 207 323 يعنى : اين جوان را نگه داريد و با من نگذاريد ( به ميدان بيايد ) تا پشت مرا نشكند كه من از مرگ اين دو ( حسنين عليهما السلام ) دريغ دارم تا با مرگ آن دو نسل رسول خدا ( ص ) قطع نشود
. مغتلم : آنكه غلبهء شهوت دارد ، دربارهء طاووس فرموده : « و يؤرّ بملاقحه ارّ الفحول المغلمة للضراب » خ 165 237 ، با آلت تناسليش به طرف مادهء خود مى آيد مانند آمدن نرهاى پر از شهوت براى نزديكى و باردار كردن . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است .
غلو
: تجاوز از حدّ ، در اصل به معنى بالا آمدن و زياد شدن است ، دربارهء خودش فرموده : « هلك فىّ رجلان محبّ غال و مبغض قال » حكمت 117 ، دربارهء من دو نفر هلاك شدند : آنكه مرا دوست داشت و غلوّ كرد و نعوذ باللهّ نسبت خدائى به من