اغراء » نامهء 53 435 آنكس كه ستايش مردم او را سبك و خودبين نكند و تشويق او را منحرف سازد
.
غزر
: غزر و غزارت : كثرت و زيادت . و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء اسلام فرموده : « ثمّ انّ هذا الاسلام . . . ينابيع غزرت عيونها و مصابيح شبّت نيرانها » خ 198 314 اين اسلام مخازنى است كه چشمههايش پر آب است و چراغهائى است كه انوارش بلند است
.
غزو
: رفتن به طرف دشمن براى جنگ « غزوه » يك دفعه جنگ « اغزار » فرستادن به جنگ ، چهار مورد از آن در « نهج » يافته است ، در مذمّت ياران اين حقيقت را فرمود : « و الله ما غزى قوم قطّ فى عقر ديارهم الّا ذلّوا » خ 27 69 ، به خدا قسم هيچ قومى در وسط ديارشان مورد جنگ واقع نشدهاند مگر آنكه ذليل گشتهاند
.
غسق
: شدت ظلمت و يا تاريكى اوّل شب و آن دو بار در « نهج » آمده است : « الحمد لله كلّما وقب ليل و غسق و الحمد لله كلّما لاح نجم و خفق » خ 48 87 حمد خدا را هر وقت كه شب آيد و تاريك گردد ، حمد خدا را هر وقت ستارهاى آشكار شود و غروب كند ، دوّمى در « دجن » گذشت
.
غسل
: ( بر وزن عقل ) شستن و بر وزن قفل اسم مصدر است و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء نماز فرموده : « و شبّهها رسول الله - صلّى الله عليه و آله - بالحمّة تكون على باب الرجل فهو يغتسل منها فى اليوم و الليلة خمس مرّات » خ 199 317 معنى آن در « حم » گذشت .
دربارهء تغسيل آن حضرت فرموده : « و لقد ولّيت غسله صلى الله عليه و آله و الملائكة اعوانى » خ 197 311 من به غسل آن مأمور شدم در حالى كه ملائكه ياوران من بودند
.
غش
: به فتح اول خيانت كردن و به كسر اوّل : خيانت ، آن در واقع عدم خير خواهى و نشان دادن غير مصلحت است . « غاشّ » خائن . مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در حكمت 281 فرموده : « و لا يغشّ العقل من استنصحه » هر كس