الاستغفار درجة العليّين و هو اسم واقع على ستّة معان . . . » حكمت 417 ، آنگاه يك استغفار عرفانى بيان فرموده است
. غفيره : فراوانى . دربارهء حسد و غبطه فرموده است : « فان رأى احدكم لاخيه غفيرة فى اهل او مال او نفس فلا تكوننّ له فتنة . . . » خ 23 64 ، اگر يكى از شما براى برادرت زيادتى ديد در اهل يا مال و يا نفس ، اين زيادت براى او فتنه و مايه حسد نباشد .
غفل
: غفلت : عدم توجه . اشتباه .
« الغفلة : السهو عن الشى ء »
مواردى از آن در « نهج » يافته است : « العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد » حكمت 225 شگفت از غفلت اهل حسد از سلامت وجودشان ، زيرا حسد باطن انسان را مى خورد و آرامش را از او سلب مىكند
. غفول : بسيار غفلت كننده « فى ظلّ عيش غفول » خ 221 341
غلب
: غلبه : پيروزى و مقهور كردن حريف . موارد زيادى از آن در « نهج » يافته است ، دربارهء بعد از خودش فرموده است : « اوّل ما تغلبون عليه من الجهاد ، الجهاد بايديكم ، ثمّ بالسنتكم ثمّ بقلوبكم . . . » حكمت 375 اولين چيزى كه از جهاد مغلوب مىشويد ، جهاد با دست است ، سپس جهاد با زبان و بعد جهار با قلوب
. « مغالب » غلبه كننده : « و ساور به المغالب » خ 213 غلبه كننده را با او درهم شكست .
غلط
: مغالطه : انداختن در غلط و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء طلحه فرموده : « و لم يكن فى القوم احرص عليه منه فاراد ان يغالط بما اجلب فيه ليلتبس الامر » خ 174 249 ، كسى در ميان قوم حريصتر از او به خون عثمان نبود ، خواسته مغالطه كارى كند در آنچه كرد تا امر مشتبه شود
.
غلظ
: غليظ : سخت . شديد . غلظة : خشونت و سختى « مغالظه » معاداة و دشمن داشتن ، به بعضى از فرمانداران نوشته است : « امّا بعد فانّ دهاقين اهل بلدك شكوا منك غلظة و قسوة و احتقارا و جفوة » نامهء 19 376 كه در « حقر » گذشت
.
غلغل
: غلغل و تغلغل : سرعت در رفتن . و دخول در شى ء به شدّت و زحمت .
دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، در مقام موعظه فرموده است : « فلا تستعملوا