الرأى فيما لا يدرك قعره البصر و لا يتغلغل اليه الفكر » خ 87 120 رأى و نظر را به كار نگيريد در چيزى كه چشم قعر آن را نمى بيند و فكرها به آن داخل نمى شود و نمى رسد
.
غلف
: ( بر وزن عقل ) پوشاندن و قراردادن در غلاف .
« غلف القارورة » يعنى شيشه را پوشانيد
غلاف : پرده . طفل ختنه نشده را اغلف گويند كه حشفه او در غلاف و پرده است ، دو مورد از آن در « نهج » آمده است . دربارهء نعمتهاى بهشتى فرموده : « و طلوع تلك الثمار مختلفة فى غلف اكمامها تجنى من غير تكلف » خ 165 239 ، غلف ( بر وزن عنق ) جمع غلاف است يعنى ظاهر شدن آن ميوهها در پردهها و غلافهاى ميوهها كه چيده مىشود بدون زحمت .
و دربارهء علم خدا فرموده : خدا داناست به محلّ باز شدن ميوهها از درون پردههاى غلافها . « و منفسح الثمرة من ولائج غلف الاكمام » خ 91 134 به معاويه « اغلف القلب » نامهء 64 455 نوشته است
.
غلق
: بستن . تغليق : محكم بستن . استغلاق : بسته شدن به طوريكه باز كردن مشكل باشد ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در مقام نصيحت فرموده : « فاسعوا فى فكاك رقابكم من قبل ان تغلق رهائنها . . . » خ 183 267 « غلق الرهن » آنست كه مقروض قادر به اداء دين نباشد و « گرو » بسته شود و از ملك صاحبش خارج گردد يعنى پيش از آنكه قدرت خلاص كردن « گردنها » از دست شما برود ( و مرگ درآيد ) خود را خلاص كنيد
. اغلاق : بستن : « اغلاق للشام » خ 43 84 ، بستن درهاى صلح به اهل شام « اغلاق خزائن الخيرات » خ 143 ، بستن خزائن خيرات در خ 87 118 فرموده : « و صار من مفاتيح ابواب الهدى و مغاليق ابواب الردى » مغلاق به كسر اوّل به معنى قفل ، جمع آن مغاليق است .
غلل
: غلّ به ضم اوّل طوقى كه بر گردن نهند :
« الغلّ طوق يدخل فى العنق للذلّ و الالم »
جمع آن اغلال است و به صورت اسم و فعل و جمع ، مواردى در « نهج » آمده است . در حق خودش فرموده : « و الله لان ابيت على حسك السعد ان مسهّدا او اجرّ فى