محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه » چون دنيا به كسى رو آورد خوبيهاى ديگران را به او عاريه مىدهد ( خوبيهاى ديگران را به او نسبت مى دهند ) و چون از او روى گرداند ، خوبيهاى او را ميبرد يعنى مردم حتى خوبيهاى او را نيز به زبان نمى آورند .
« تعاور - اعتوار » تعاطى و تناول و به هم ديگر دادن است ، دربارهء خداوند فرموده : « لم يتقدمّه وقت و لا زمان و لم يتعاوره زيادة و نقصان » خ 182 261 زمانى و وقتى بر او پيشى نگرفته ( او قديم است ) و زيادت و نقصانى با او تبادلى نداشته است .
« اعر الله جمجمتك » خ 11 55 در جمل به محمد بن حنفيه فرمود : كاسه سرت را به خدا عاريت ده
. در حكمت 391 فرموده : « ازهد فى الدنيا يبصّرك الله عوراتها و لا تغفل فلست بمغفول عنه » منظور از « عورات » بديهاى مخفى دنياست .
« عواره » عيب درباره شتران زكات فرموده : « و لا تأخذنّ عودا و لا هرمة و لا مكسورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار » نامهء 25 381 در جمع آورى زكات شتر پير و شتر پيرتر و پاشكسته و ضعيف و عيب دار را مگير .
« معور » بر وزن مجرم كسى كه قدرت دفاع ندارد ، در صفين به ياران فرمود : « فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح » نامهء 14 373 كسى را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد و زخم خورده را از پا در نياوريد .
عوز
: ( بر وزن شرف ) احتياج و تنگى .
« العوز : الحاجة و الضيق »
چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، اعواز نيز به معنى احتياج است درباره خراج به مالك اشتر نوشته است : « و انّما يؤتى خراب الارض من اعواز اهلها و انّما يعوز اهلها لاشراف انفس الولاة على الجمع » نامهء 53 437 خرابى زمين از فقر مردم آن است ، اهل زمين فقير و محتاج مى شوند به علت توجهّ واليان بر جمع ماليات ( به هر طريق كه باشد ) در وصف اسلام فرموده : « منير البرهان ، مضيى ء النيران ، عزيز السلطان ، مشرف المنار معوز المثار » خ 198 314 ، اين اسلام برهانش نورانى ، چراغش روشن ،