8 - پرهيز دادنى سخت از تسلَّط انحصارى توانگران بر اموال .
9 - فرمان دادن به پرداختن زكات و آن را همچون خواندن نماز دانستن .
10 - بخشيدن سهمى به هر كس كه كسب كند و براى چيزى زحمت كشد و در راه آن متحمّل مشقّت شود .
11 - مبارزهء قاطع بر ضدّ بخل و تأثيرپذيرى از روحيّات بخيلان .
12 - بخيلان و ممسكان نه اين است كه مال خودشان را نگاه مىدارند ، بلكه با آنچه خدا از فضل خويش به آنان بخشيده است چنين مىكنند .
13 - شمردن بخيلان و ممسكان در شمار كافران .
14 - تأكيد بر پرداختن زكات باطنى ( يعنى « حقّ معلوم » مذكور در « قرآن كريم » ) و بخشيدن آن به سائلان و محرومان .
15 - انفاق را در رديف ايمان به خداى متعال قرار دادن .
16 - انفاق را عملى نيابى به شمار آوردن ، يعنى آن كس كه انفاق مىكند چيزى از مال خود نمىدهد ، بلكه بعنوان نايب از مالك اصلى آن را مىبخشد .
17 - پاكيزگى جان و مال جز از طريق بخشيدن مال ممكن نيست .
18 - مال به خودى خود فتنه ( مايهء گرفتارى و آزمون ) است ، پس نبايد شخصى كه به توحيد ايمان دارد و مدّعى تعهّد دينى است ، آن را قطب زندگى خويش قرار دهد .
19 - كوبيدن قاطع تكاثر ( بسياردارى و بسيارخواهى ) و نازيدن به مال و ثروت .
20 - ناچيزى مال به خودى خود و ناتوانى آن از كمك كردن به مالك خويش به هنگام سقوط و نگونسارى .
21 - نظرى خشم آميز به انباشتن مال ، چون آدمى را از ياد خداى متعال غافل مىكند .
22 - عيبجويى از مالدوستى ، و حرص زدن در راه به دست آوردن آن .
23 - فرمان دادن به انفاق و اينكه ترك آن سبب هلاكت است ، و اينكه بخيلان ( در واقع ) ، در حقّ خود بخل مىورزند ، و اينكه سرانجام
الحياة ( فارسي ) — صفحة 75
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٧٥