تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
به دست آوردن آن ، و حرص و آز برخاسته از آن ، و آنچه از آثار اخلاقى و نفسى و اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى كه از آن نتيجه مىشود . و « اتراف » ، مصدر است به معناى « مترفيّت » يعنى « مترف » ( در ناز و نعمت غرقه ) بودن ، چون مصدر به اين معنى به كار مىرود ، چنان كه مىگويند : « اعراب در اين كلمه ( مثلا : رفع ) ، به اقتضاى « عطف » است ، يعنى « معطوقيّت » ( معطوف بودن اين كلمه بر كلمه اى مرفوع ) » و اتراف - كه مصدر باب « افعال » است - از واژهء « ترفه » گرفته شده است به معناى « نعمت » ، يا از واژهء « ترف » به معناى متنعّم بودن ، ناز و نعمت داشتن . و « تتريف » - كه مصدر باب « تفعيل » است - به معناى خوشخوراكى است . و « مترف » يعنى كسى كه وفور نعمت و فراخى زندگى او را سرخوش و سرمست كرده است . و « أترفته النّعمة » يعنى نعمت فراوان او را به طغيان و سرمستى واداشت . پس « مترف » به معناى انسان شادخوار غرق در لذّت و كامرانى است . در « مفردات » ، در بارهء معناى « اتراف » گويد : « . . . فراخى و زياد داشتن نعمت ، چنان كه مىگويند : أترف فلان فهو مترف ، يعنى ناز و نعمت فراوان در اختيارش قرار گرفت و مترف شد . بنا بر اين ، مترفون يعنى كسانى كه نعمت و مكنت گسترده دارند ، و از انواع امكانات رفاهى و مصرفى بهره مندند . پس قرآن كريم با به كار بردن واژهء « مترفون » ( در * ( « مُتْرَفُوها » ، ) * ) و * ( « مُتْرَفِينَ » ) * ( و مشتقّات آن ) ، زندگى دستهء تنعّم پرست خوشگذران را ، به همراه آثار بد اين گونه زندگى ، يعنى فساد و نابودى و سقوط ، به سختى مورد نكوهش قرار مىدهد ، علاوه بر نكوهشهايى سخت از مالكيّتهاى كلان اين دسته و محور قرار دادن ايشان مال را ، كه در قرآن و احاديث آمده است ، پس در اسلام نه « تكاثر » پذيرفته است و نه زندگى اترافى و شادخواريهاى اشرافى . زيرا هر دو مستلزم ظلم است ، ظلم فردى و اجتماعى .