تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
دستگاه بنى اميّه بود ؛ ( 1 ) از من خواست تا براى رسيدن به خدمت امام صادق « ع » براى او اجازه بگيرم ، اجازه گرفتم و آمد و گفت : در نزد من مال فراوانى بدون دقّت در راه درآمد آنها جمع شده است ، حكم آنها چيست ؟ امام فرمود : « اگر نه بنى اميّه كسانى مىيافتند كه برايشان نويسندگى ( و كارهاى دفترى و ادارى ) كنند ، و در آمدها را گرد آورند ، و در نبرد به سود آنان بجنگند ، و در جماعت ايشان حضور پيدا كنند ، حقّ ما را غصب نمىكردند ؛ اگر مردم ايشان را با آنچه از خود داشتند رها مىكردند ، چيزى جز آنچه داشتند نمىيافتند ( و به اين مال و قدرت و شوكت نمىرسيدند ) » . پس آن جوان گفت : فدايت شوم ! آيا من راه نجاتى دارم ؟ فرمود : « اگر بگويم ، انجام مىدهى ؟ » گفت : انجام مىدهم . فرمود : « همهء اموالى را كه در ديوان ايشان به دست آورده اى كنار گذار ، ( از صاحبان آن اموال ) هر كس را كه مىشناسى ، مالش را به او پس بده ، و هر كس را نمىشناسى ، مال او را در راه خدا بده . من در نزد خداى بزرگ بهشت را براى تو تضمين مىكنم » . ( على بن ابى حمزه ) مىگويد : آن جوان مدتى دراز سر فرو افكند و سپس گفت : فدايت شوم ، چنين كردم .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 358 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام