خود را مالك حقيقى مالى كه در تصرّف دارند ندانند ، زيرا اين اموال مدّت محدودى در نزد ايشان باقى مىماند و سپس به دست ديگران خواهد افتاد ، چه بخواهند و چه نخواهند .
در اين باره تمثيلى است مربوط به كار ناداران و دارايان ، كه آن را براى توجه بيشتر خوانندگان عرضه مىداريم : ناداران به سرزمينهايى مىمانند كه در هنگام باريدن باران و برف هيچ چيز در خود ذخيره نمىكنند از آن گونه كه قلَّه هاى كوهستانى و اعماق درّه ها و آبگيرها ذخيره مىكنند ، در اين صورت ، قلَّه ها و درّه ها و آبگيرها نمىتوانند از دادن آبهاى ذخيره شده بخل ورزند و آنها را براى خود نگاه دارند و هر گونه كه مىخواهند به مصرف برسانند ، بلكه بايد در زمستان و هنگام باريدن برف و باران - بنا بر آمادگى خاصى كه خداى متعال به آنها بخشيده است - آبها را ذخيره كنند ، و سپس در هنگام نيازمندى زمينهاى خشك به سوى آنها روانه سازند . « 1 » در مورد انسانها نيز چنين است ، و اين برخاسته از شكر واجب بر انسان است و از آن اعتقاد توحيدى كه اسباب هر چيز را همچون وسايلى مىبيند كه خداى متعال براى آفريدگان خود قرار داده است . و با چنين ديدى ، اين امر به منتها درجه شگفتانگيز مىنمايد كه در ميان مردم مشتى از ثروتمندان خود را مؤمن و مسلمان و مجاهد در راه دين تصوّر كنند ، و با وجود اين به نظرشان چنان برسد كه آنچه مال در نزد ايشان جمع شده است ، نتيجه اى از هوشمندى و نبوغ اقتصادى و آزمودگى بازرگانى و تلاشهاى تجارى و توليدى خود آنان بوده است ! اين گونه
هامش
« 1 » امام صادق « ع » به اين حكمت در آفرينش قلَّه ها با اين چگونگى و استعداد گرفتن آب و ذخيره كردن آن اشاره كرده است ( « بحار » 3 / 130 ) . و در روايتى فرموده است : « إنّ اللَّه قسم رزق من شاء على يدي من شاء خداوند - طبق حكمت خود - روزى كسانى را به دست كسانى قرار داده است » ( « كافى » 2 / 266 ) . نيز بنگريد به سخن ملَّا محمّد مهدى نراقى در فصل 9 ، « نگاهى به سراسر فصل » . بنا بر اين دستان اغنيا و توانگران بايد مجراى عبور اموال و نعمتهاى الهى و امكانات زندگى باشد به سوى ديگران ، نه اينكه زندان اموال و نعمتها و امكانات باشد . و در اين صورت بايد دست آنان را كوتاه كرد تا درهاى اين زندان گشوده گردد .