معيشت و رفاهگرايى خود و نزديكانش مىكرد . و اين امر دستاويزى فراهم سازد براى نيكو جلوه دادن تكاثر و ثروتمندى ، به توسّط شياطين متكاثر يا فريبخوردگان نيرنگهاى آنان و اين ناروا است . و حق آن است كه گفته شود : « انفاق گرانبار امير المؤمنين » يا « زهد بسيار او » يا « فقر اختيارى او » يا « اهتمام شديد او به بىنياز كردن مردم و زدودن فقر از اجتماع » و نظاير اينها . آن مال چگونه مىتواند عنوان مالدارى وافر داشته باشد ، در صورتى كه دارندهء آن شمشيرش را مىفروشد و مىگويد : « اگر خوراك شام را مىداشتم آن را نمىفروختم » ؟ پس امير المؤمنين « ع » مال را براى انفاق به دست مىآورد نه براى نگاه داشتن و ذخيره كردن و بهره مند شدن .
در شرح حال امير المؤمنين « ع » آمده است كه « كسى را نزد او آوردند كه با آلت خود بازى كرده ( جلق زده ) بود ؛ چند چوب ( براى تنبيه ) به دست او زد تا سرخ شد ، سپس با هزينهء بيت المال براى آن مرد زن گرفت » . « 1 » و اين از نوع عمل پيامبران « ع » و سيرهء اوصيا « ع » است ؛ و اين همان دين الهى است كه در آن واقعيّت آدمى و امور اساسى زندگى مورد ملاحظه قرار مىگرفته است . و آنان اين گونه با تباهى اخلاقى موجود در ميان مردم روبرو مىشدند ، و ريشه هاى آن را با بر انداختن علَّتها و خاستگاههاى آن - به صورتى غير شعارى - از بين مىبردند ، و كسى را كه شدّت شهوت او را به كارى ناروا برانگيخته بود با دادن همسرى راحت مىكردند ، و تنها به موعظه كردن - با وجود آزاد گذاردن متكاثران خوشگذران كه مردمان را بينوا سازند و به سوى انواع سقوط و فساد و ارتكاب گناه و فسق و فجور بكشند - بسنده نمىكردند .
آرى ، وعظ و خطابه ، با عدم اجراى عدالت اجتماعى و اقتصادى ، هيچ اثر و فايده اى ندارد ، و اجتماع را چيزى جز عدل اصلاح نمىكند « 2 » ، و احكام دين حنيف خدا جز با اقامهء عدل زنده نمىشود . « 3 » پس بايد سيرهء
هامش
« 1 » « وسائل » 18 / 574 .
« 2 » فصل 47 ، از باب 12 ( جلد ششم ) ، در آنجا احاديث اين موضوع آمده است ، بژرفى بنگريد .
« 3 » فصل 47 ، از باب 12 ( جلد ششم ) ، در آنجا احاديث اين موضوع آمده است ، بژرفى بنگريد .