عباسيه بود لشكر به جائى مىفرستاد به سالار و سركردهء آن لشكر سفارش نمود كه : « اجع كلبك يتبعك » يعنى : لشكريان به منزلهء سگاند گرسنه و محتاج بايد داشت تا « 1 » مطيع باشند ، ابو العباس طوسى در آن هنگام حاضر بود گفت كه : مىترسم كه در آن هنگام ديگرى نانى به آن سگ نمايد ، پس سردار را گذاشته سر در دنبال او گذارد .
پس حاصل اين كلمات و نتيجهء اين مقدمات آنكه : ملوك و سلاطين را هيچ دشمنى و بدخواهى ، و تن مملكت را هيچ مرض جانكاهى چون صفت خبيثهء ظلم نيست ، خسروان اقليم فرزانگى در برانداختن اين دشمن خانگى به سپاه مساعى جميله محتاج ، و حكيمان و خيرخواهان مزاج دولت جهت قلع مادّهء اين علّت در استعمال ادويهء مجربّه لا علاجاند .
و پر واضح و روشن و لائح و مبرهن است كه : اين طبقه عليّه را كفّ نفس خود از ارتكاب ظلم كافى نيست ، بلكه چنان كه دامن همّت بلند را از لوث اين صفت ناپسند برچيده مىدارند ، مىبايد كه احدى را از كاركنان و متوسّلان و خيرخواهان از قسم وزرا و سرداران و حكّام و عمّال و كتخدايان و لشكريان و رعايا ، بلكه قضاتى كه به زيور علم و صلاح آراسته نيستند نيز در ظلم و تعدّى تمكين ارتكاب ندهند ، و افعى درازدستى اهل جور را به سنگ سياست سركوبند ، و علاوهبراين مراتب در حفظ و حراست اطراف مملكت از دشمنان خارجى نيز كوشيده ، خاطر رعايا را سكندرآسا از شرّ يأجوج تشويش دشمنان شوم ايمن فرمايند ، تا مستحقّ خطاب مستطاب « ظل اللّهى » شوند و در دنيا و آخرت الويهء سعادت و نيكنامى را بلند سازند ، و در بساط امن و امان
هامش
( 1 ) كه : « الف » .