و بر اصحاب بصيرت و هوش و خداوندان چشم و گوش واضح و مبرهن است كه چون جور و ستم از حدّ گذرد ، و خاص و عام را از فرط تعدّى و طغيان جان بر لب و كارد به استخوان رسد ، در مقام خلاف برآيند و علم سركشى برافراخته ، سلاح معارضه درپوشند ، و سپاه و رعيّت پشت بههم داده در دفع و استيصال وى به جان كوشند ، و پير عالم تقدير رقم اين سوانح بر صحايف ازمنه بسيار كشيده ، و اين عجوزهء پيره زال از اينگونه دار و گير بسيار ديده ، چنان كه از ملاحظه كتب سير معلوم و از تأمّل در احوال سلف مفهوم مىشود .
نوشتهاند كه : يكى از سلاطين عرب پيوسته به زور قوّهء طامعه اخذ اموال رعيّت كردى ، و به آتش جور و ستم دود از نهاد خلق مملكت برآوردى ، يكى از خيرخواهان عاقل و گستاخان آن محفل در آن باب به او نصيحت كرده « 1 » و « 2 » التماس عدلوداد نمود ، در جواب گفت : « اجع كلبك يتبعك » يعنى : سگ را گرسنه دار تا از دنبال تو آيد ، پس رعيّت چون پريشان و محتاج باشند بهتر اطاعت كنند ، تا آنكه آن ستمگر به تيغ جرأت « 3 » اهل آن كشور از سرير دولت به خاك مذلّت افتاد ، يكى از حكماء دانشمند بر جسد كشتهء به خون آغشته وى گذشته گفت كه : « ربما اكل الكلب صاحبه اذا لم يشبعه » يعنى : چون سگ را صاحب سير نكند گاه باشد كه از غايت گرسنگى صاحب خود را خورد « 4 » .
نقل است كه : در وقتى از اوقات ابو جعفر منصور دوانيقى كه ثانى خلفاء
هامش
( 1 ) كرد : « الف » .
( 2 ) و : در « د » نيامده است .
( 3 ) جرأت : در « د » نيامده است .
( 4 )