معنى عدالت
بدان اى طالب پايهء سرورى ! و اى راغب به مرتبهء جهاندارى ! كه : هيچ امرى عظيمتر و دشوارتر از پادشاهى و مملكتدارى نيست ، زيرا كه انتظام امور عالمى بر آن منوط و استقرار احوال خلقى بدان مربوط است .
مباشر اين عمل به زيربار جهانى رفته ، و صلاح و فساد كشورى را به گردن گرفته ، درازدستى ظالمان را بر مظلومان از كوتاهى او خوانند ، و زورى كه از اقويا بر ضعفا رود از سستى او دانند ، و اگر فلسى از خانهء كسى رود غرامت بر اوست ، و اگر از خرمن احدى دانه [ اى ] كشند شكايت از اوست ، و هر سپاهى ناتوانى كه روزش نه بر خوشى گذرد وى را به ناخوشى ياد نمايد « 1 » ، و هر رعيت سياهزبانى كه در وسعت روزى به رويش بسته گردد دهان به بددعائى او برگشايد « 2 » ، و هرگاه اعمال جزئيّه چون خيّاطى و طبّاخى و امثال آنها بىاستاد و معلّم صورت نگيرد كارى به اين صعوبت و مشغله [ اى ] به اين مشكلى بىارشاد مرشد چگونه تمشيت پذيرد .
و حضرت ملك وهّاب مالك الرقاب از غايت شفقت و مهربانى براى جميع بندگان خصوصا پادشاهان و فرماندهان دستور العملى نوشته كه جامع سعادات دو جهانى است ، و رافع الويهء كشورستانى است ، لشكركش مكارم
هامش
( 1 ) نمايند : « د » .
( 2 ) گشايند : « الف » .