و مدّعى عليه گفت كه : از من نيست ، و يا آنكه در فلان تاريخ قبل از نالش كردن مدّعى بلكه بعد آن قبل از ثبوت حق به پسر يا زن خود - مثلا - بخشيدهام و به اثبات رسانيد ، از موهوب له آن ملك را نمىگيرند ، و حكم مفلس را بر مدعى عليه جارى مىكنند .
اين مجملى از كيفيّت عدالت ديوانى است يعنى مطالبات و حقوق ماليه .
كيفيّت عدالت فوجدارى
و اما عدالت فوجدارى - نعوذ باللّه منها - و آن عبارت از قصاص و جنايات و دزدى و نحو آنها از مفاسد است ، پس كيفيّت آن اين است كه :
هرگاه شخصى بر كسى ادعاى دزدى داشته باشد عريضه به صاحبكار نويسد مشتمل بر حقيقت حال او به « كوتوال » « 1 » يا داروغهء شهر حكم نويسد كه با امين رفته مدّعاى مدعى را به قيد قسم نويساند « 2 » ، يعنى او قسم ياد كند كه آنچه در مقدمهء دزدى فلان مىگويم و مىنويسانم تمام حق است .
اگر مسلمان است به قرآن ، و اگر از اهل كتاب است مثل يهود و نصارى به كتاب او ، و اگر هندوست به آب « گنگا » و امثال آن از محترمات مذهب او ؛ وى را قسم دهند ، و اگر از اهل عزّت است ، قسمنامه را به مضمون گذشته نويسند و به دست او دهند ، و بعد از آن سؤآل كنند و مطلب نويسند ، و قرآن و غير آن را به دست او ندهند .
هامش
( 1 ) كوتوال : رئيس پليس ، و يا رئيس شهربانى كه چند كلانترى زير نظرش مىباشد .
( جامع اللغات اردو : 578 )
( 2 ) نويسانند : « الف » .