مجملا : چون شهود در دار العداله حاضر شدند و صورت جواب و سؤآل خوانده شد ، حاكم شهود طرفين را جداجدا طلبد ، و اوّل او را قسم دهد كه دروغ نگويد و قرآن در دست گرفته اداى شهادت مىكند و عدالت و اسلام در شهود معتبر نيست ، و چون اداى شهادت نمود و حق مدّعى « 1 » ثابت شد ثبوت آن را نويسد و آن را « دكرى » « 2 » گويند و اگر بطلان آن معلوم شد ابطال آن را نويسند و آن را « دسمس » « 3 » نامند ، و هر جزوى مقدمه را طول دهند ، و عملهء كار بهقدر مقدور از طرفين جزو اخذ كنند ، و گاه مىشود كه متداعيين در ضمن هلاك شوند و دعوى به ورثهء آنها منتقل شود .
از عزيزى شنيدم كه : در كلكتّه دو كس را بر مرغى نزاع شد و به عدالت رجوع كردند ، دو سال به طول انجاميد و از هريك بيست و شش هزار روپيه خرج شد و بهجايى نرسيد ، گويند كه مصلحت در اين عمل بعد از تحصيل زر آن است كه مردم متنبّه شوند و نزاع نكنند ، و اگر كردند به عدالت رجوع نكنند ، سبحان اللّه الحكيم .
باوجود اين دردسر و اينقدر خسارت و ضرر كه به ايشان مىرسد از قوّت طالع اين جماعت است كه باز اين ابلهان متنبّه نمىشوند ، و بسا هست كه تمام دولت خود را خرج مىكنند و طرفين گدا و مفلس مىشوند ، و به مرافعهء شرعيه رجوع نمىكنند ، فاعتبروا يا اولى الابصار .
هامش
( 1 ) عدالت : « د » .
( 2 ) دگرى : فتح و پيروزى كه در دادگاه بدست مىآيد . ( جامع اللغات اردو : 328 )
( 3 ) دسمس : يعنى معزول ، و يا رفع مزاحمت ، و يا بايگانى كردن پرونده و مختومه نمودن آن را گويند . ( جامع اللغات اردو : 328 )