و چون نوبت حكومت به اين قوم رسيد آن خانه را خراب كرده مقبرهء گذشتگان و آيندگان خود مقرّر نمودند .
القصّه : چون در وى آثار عدم اطاعت و نمونهء رشد و شجاعت ديدند آن مست اوّل را باز غنيمت دانسته از قيد برآورده بهجاى خود منصوب نمودند ، و سخن او را دستآويز نموده با مير قاسم على خان سر محاربه را پيش كردند ، وى نظر به نفاق سرداران چون طاقت مقاومت را در خود نديد فرار كرده به نوّاب وزير الممالك شجاع الدّوله بهادر پناه آورده و از او طلب اعانت نمود قبول كرد و آمد ، و لكن به انجام نرسانيد و با وى غدر كرد .
و چنان كه سابق در ضمن احوال فيضآباد نگارش شد در عظيمآباد ملاقات طرفين رويداد نمود ، و قريب به آن بود كه وزير مظفّر شود كه اين جماعت را راه دوستى يا بى « نى بهادر » مختار خانهء وزير به زور زر پيدا شد ، و با او سازش نمودند و بر آن عسكر كثير با فوج قليلى ظفر يافتند ، و وزير فرار نمود ، و آخر الامر بينهما كار به مصالحه انجاميد .
به اين نوع كه ملك وزير از او باشد و از روپيهاى كه شانزده آنه است شش آنهء آن به جماعت انگريز بدهند و وكيلى از ايشان با جمعى از سپاه در خدمت نوّاب وزير باشد ، و حدود بنگالا را نيز به ظاهر از حضور آن پادشاه ضعيف به رعايت مصالح چند به نام خود اسنادش را نوشتند و به مقرّ رياست خود - كه كلكتّه است - معاودت كردند ، و روزبهروز در تنقيح امور حكومت خود كوشيدند .
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 813
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٨١٣