جنگ و پدران امير اسير بود ، اين شقاوت را اختيار نمود ، و آن اسير را به محنت تمام به قتل رسانيد ، و از اتّفاقات در آخر عمر به مرض جذام و پيسى مبتلا گرديد ، پس حكم نمود كه جسد آن مظلوم را بر فيل بسته به كوچه و بازار گردانيدند ، و چون به در خانهاش رسيد مادر و خاله و اقارب او سروپاى برهنه بيرون دويدند ، حكم نمود كه فرّاشان و چوبداران به ضرب چوب و سنگ آن جگرسوختگان را داخل خانه كردند ، و در بر روى ايشان بستند .
از قضاياى عجيبه آنكه : حسين قليخان مختار امور نوّاب شهامت جنگ را سراج الدّولهء مذكور مظلوما در ايّام حكومت خود به قتل رسانيده بر فيل بسته ؛ اشتهاروار « 1 » در كوچه و بازار گردانيد ، چند « 2 » قطره خونى از او در موضعى چكيده بود چون نعش او بههمان طريق به آن مكان رسيد بدون سببى فيل در آنجا ايستاد تا چند قطره خون او نيز « 3 » در آن مكان چكيده .
مصراع « 4 »
اى كشته كِرا كشتى كه امروز ترا كشتند
كما تدين تدان فاعتبروا يا اولى الابصار .
و بعد از چند روز برادر كوچك او ميرزا مهدى را در تخته بستند تا به جوار رحمت يزدان پيوست ، و به فاصلهء قليله مادر و خالهء آن مظلومان را كه از
هامش
( 1 ) اشتهاروارى : « الف » .
( 2 ) چون : « ب » .
( 3 ) نيز : در « الف » نيامده است .
( 4 ) مصراع : در « ب ، د » نيامده است .