درويشان و قلندران فرود آمد ، تا قدرى طعام از براى خود و همراهيان مهيّا كند .
سك مذكور وى را به شناخت . به اميد عنايت معاندين ، و علاوه به سبب بغض و كينهاى كه از او داشت بهجهت آنكه در ايّام دولتش از وى سؤالى كرده به اجابت نرسيده بود ، دام تزوير را بگسترد و به دلجوئى پيش آمد و التماس استراحت و آرام نمود ، و كسى را فرستاده دشمنان او را كه در « راجمحل » بودند خبر كردند .
مير محمّد قاسم خان با جمعى از سپاه عنيد دررسيد و او را با عيال اسير و دستگير نمودند ، و در روز يكشنبه پانزدهم شهر شوّال از سنهء مذكوره كه يكهزار و يكصد و هفتاد [ 1170 ] هجرى بود در دست ادنى نوكران خود گرفتار و وارد دار الشرب « 1 » مرشدآباد شد ، چون مردم شهر وى را چنان خوار و حقير ديدند حقوق بزرگان او را بهخاطر آورده اراده كردند كه از بند ظالمان نجاتش دهند ، پيشرفت ايشان نشد .
پسر مير محمّد صادق خان مذكور مشهور به « ميرن » پسر مير موصوف كه مانند يزيد در ظلم و ستم قدمى از پدر بيشتر گذاشته بود چون « 2 » بر مقدم خداوند نعمت خود مطلّع شد او را نزد خود طلبيده در مكانى مقيّد ساخت ، و از رفقاى خود شهادتش را درخواست نمود ، از اشراف و جلالزادگان كسى قبول اين معنى نكرد .
آخر الامر « محمّدى بيك » نامى كه از به دو سنّ نمكپروردهء مهابت
هامش
( 1 ) دار الشراب : « الف » .
( 2 ) چون : در « ب » نيامده است .