تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
و در آن اوقات به مراتب شتّى زياده از اين وقت امرا و بزرگان از دل و جان محبّ سادات عالى درجات بودند ، خصوص هرگاه از جملهء مجاورين عتبات عاليات باشند ، لهذا مورد الطاف و نوازش « 1 » گرديده سركردهء جمعى از سپاه ؛ و صاحب فى الجمله دستگاهى شد ، و رفته‌رفته از محاسن خدمتگذاريها دل نوّاب را مايل خود گردانيد به‌حدّى كه آن مرحوم همشيرهء علاتى « 2 » خود را كه از بطن جاريه بود به وى منسوب نمود ، و از دولت آن سركار ، به رفاهيت و عزّت مىگذرانيد . القصّه : چون نوّاب مغفور نهايت صاحب هوش و دانا بود ، و با هركس به قدر مرتبهء او رفتار مىفرمود هميشه مير موصوف و اشرار ديگر را ميان خوف و رجا مىداشت كه مجال خيالات فاسده نداشته باشند ، و در هنگام ارتحال به سراج الدوله فرمود كه فلان و فلان خصوص مير محمّد جعفر خان دشمن تواند با ايشان مدارا كن ، و اگر به كسى از آنها خفّت رسانيدى « 3 » باز او را زنده نگاه مدار كه دولت تو را بر باد خواهند داد . مصراع « 4 »
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
آن طفل بىهوش ، بر خلاف وصيّت آن مرد ذيهوش همان اشخاص ؛
هامش
( 1 ) نوازشات : « الف ، ب » . ( 2 ) علاتى : خواهر و برادر نامادرى . ( دهخدا ) ( 3 ) رسانى : « ب » . ( 4 ) بيت : « ب » .
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 799 | أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )