يكسان بودن اعاظم و اراذل
و از براى ذليل كردن اعاظم و اعيان مقرّر كردهاند كه كسى را بر كسى سواى اصحاب عدالت تسلّط و حكومت نيست ، حتّى آقا را بر غلام و پدر را بر فرزند ، و شوهر را بر زن و پادشاه را بر رعيت .
پس اگر پادشاه يا امراء يا كس ديگر از بزرگان بر زيردستان زيادتى كنند آن شخص در محكمهء عدالت شكايت كند ، حاكم هردو را طلبيده در مقابل هم مىدارد و داد مظلوم را « 1 » از آن ظالم مىگيرد ، و اگر از كوچكى به بزرگى امر قبيحى سر زده شد ، آن بزرگ نيز شكوه مىكند ، و « 2 » به حكم قضات حدّ را بر او جارى مىكنند ، و بهجهت پاس ادب از جانب پادشاه و اعاظم در محكمه وكيل ايشان حاضر مىشود و با مدعى مرافعه و گفتگو مىكند .
و اين معنى را در هندوستان زياده رواج دادهاند و به اين تدبير همهء اعاظم و اشراف و بزرگان را ذليل و خوار و حقير كردهاند ، و اراذل و اوباش را جرى نمودهاند ، حتّى آنكه اين شخص اگر از ملازم و غلام و خدمتكار خود فحشى شنيد بهجز صبر چارهاى ندارد ، و اگر به عدالت رجوع كرد بايد با خدمتكار خود در ملأ عام مقابله و منازعه نمايد ، و آخر الامر چيزى بشود يا نشود .
و اگر از اين قوم يكى خدمتكار و ملازم خود را فضيحت كند و زدوكوب و قتل نمايد و مدّعى را از خود راضى نكند تا آنكه به عدالت نالش كرده داد خواه شود ، نيز موافق آئين ، مرافعه بينهما مىشود ، و لكن مقرّر است كه در
هامش
( 1 ) را : در « الف » نيامده است .
( 2 ) و : در « د » نيامده است .