به اتّفاق ايشان و رفقاى سابق الذكر يوم دوشنبه بيست و نهم شهر مذكور روانهء سمت جنّة الهند عظيمآباد شديم ، و در اثناى راه از موافقت و صحبت رفقا در نهايت سرور و حبور « 1 » گذشت و لكن از شدّت باد و طوفان در عذاب بوديم ، چنان كه در اين ايّام نيز چند دفعه مشرف بر غرق شديم ، و دو شب و دو روز تفرقه ميان من و رفقا و عيال اتّفاق افتاد ، و با آنكه يك روز و يك شب قريب به هم بوديم ، و بجز عرض شط چيزى فاصله نبود ، رسيدن و اتّصال كشتىها به يكديگر به سبب مخالفت باد و شدّت طوفان ميسّر نبود .
فصل بيست و ششم ورود عظيمآباد بعد از عود از مرشدآباد و جهانگير نگر « 2 »
بعد از شانزده روز از تفضّلات حضرت بارى صحيح و سالم با جميع رفقا در يوم سهشنبه چهاردهم ربيع الثانى وارد عظيمآباد شديم ، دولت و اقبال همراه « مهاراجه جها و لعل » و عاليجناب سيد كاظم عليخان بهادر با جمعى از اعزّه و بزرگان و مؤمنين تا كنار دريا استقبال كردند ، و در دولتخانهء سيد معظم اليه كه قريب بود فرود آمدم ، و بعد از دو روز مكانى عالى به جهت سكونت گرفته شد ، و لكن به سبب كثرت تردد و آمد و رفت مؤمنين با وسعتى كه داشت در غايت ضيق مىگذشت .
چون سلالة السادات و الاعيان ، عمدة الاشراف ، رئيس المتواضعين مير جعفر شاه ، خلف مرحوم مغفور مير قمر الدّين على صاحب رضوى كه
هامش
( 1 ) حبور : شادمانى . ( دهخدا نقل از اديب نطنزى )
( 2 ) فصل و عنوان : در « ب » نيامده است .