القصّه : در اثناى راه از حيثيّت آبادى و اتّصال مزارع و دهكدهها به يكديگر و وفور اسباب تنعّم و موافقت رفقا نهايت مسرور بوديم ، و لكن از شدّت طوفان چند روزى بد گذشت و شدّت هوا بهحدّى بود كه چند دفعه مشرف بر غرق شديم ، بعد از چهارده روز يوم بيست و سيّم شهر مذكور وارد « بهكوان كوله » كه پنج كوسى « 1 » دار الشرب مرشدآباد است شديم ، عاليجناب ميرزا غلام حسين خان با بعضى از دوستان قزلباشيه و غيرهم به آنجا به ملاقات آمدند .
پس عالى حضرت مير صفدر على را به جهت حركت دادن عيال و نور چشمى محمّد روانهء شهر كردم ، متعلّقان او به جهت بعضى از موانع ممانعت مىكردند ، پس لا علاج دفعهء ديگر به آن بلدهء ميشومه رفتم ، و دويوم زياده توقّف نكردم ، و در يوم شنبه بيست و هفتم ماه مذكور عيال را از آن شهر خبيث برآوردم .
و در آن بلده ملاقات شد با عالى جناب مقدّس القاب مخدومى مطاعى جناب ميرزا محمّد هادى خلف مرحوم جنّت آرامگاه حاجى محمّد حسين - قدس سره كه ذكرش در مطلب چهارم گذشت - و عالى حضرات « 2 » سلالة السّادات آقا سيد على و آقا سيّد حسن - كه ذكر ايشان در اولاد مرحوم مغفور مير ابو المعالى بزرگ در ضمن « 3 » احوال سادات كازرون گذشت - و ايشان نيز از سوانح روزگار وارد اين حدود شده عازم فيض آباد فيض بنياد بودند ، پس
هامش
( 1 ) واحد مسافت هندى است كه معادل ثلث فرسخ ، « كروه » مىباشد . ( فرهنگ معين )
( 2 ) حضرت : « د » .
( 3 ) در ذكر : « الف » .