تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
سيّد احمد - كه نهايت مقدّس و صاحب اخلاق پسنديده است - در نجف اشرف مجاور است و با منش مودّت و دوستى به سرحدّ كمال است . و مرحوم مير مرتضى عازم هندوستان شد ، چون وارد مرشدآباد شد ؛ و حاجى مهدى مذكور « 1 » بر مقدمش مطلع گرديد به خدمتش رسيد ، وى را جامع محامد اوصاف ديد ، نوّاب جسارت خان مرحوم را اطلاع نمود ، نوّاب معظّم اليه نهايت مسرور شده ، آن مرحوم را به جهانگيرنگر طلبيد و در نهايت اعزاز و احترام و با دستگاه تمام با صبيّهء مرضيّهء خود منسوب نمود ، از آن مرحمت و غفران پناه جنّت آرامگاه نوّاب سيد محمّد خان بهادر حشمت جنگ ، و نوابان معظّم اليهما مخلّف شدند . پس كارگذاران و متوسّلان نوّاب جسارت خان مرحوم بر تقرّب مير معظّم اليه رشك و حسد برده ، از كثرت هوش و ادراك وى خائف شدند كه بعد از نوّاب مرحوم ؛ صاحب مسند و مقام او شده ايشان را از آن دولت محروم نمايد ، لهذا شروع به نمّامى و شيطنت كردند ، و رفته‌رفته فيما بين نوّاب مبرور و مير مغفور را بر هم زدند و آن الفت و اتّفاق را به عداوت و نفاق مبدّل ساختند ، اين معنى بر غيرت مير مشاراليه گران آمده عازم عتبات عاليات شد ، و چنان كه شنيده‌ام در نجف اشرف به رحمت ايزدى پيوست ، و نوّاب جسارت خان مرحوم نيز در عهد مير محمّد جعفر خان مرشدآبادى - كه ذكرش گذشت و نيز خواهد آمد - در جهانگيرنگر از اين سراى فانى به رحمت ايزدى و اصل شد .
هامش
( 1 ) مرحوم : « ب » .