آنكه با مسلمين خوش سلوكى « 1 » كنند ، و به خدمت نوّاب ناظر التماس كردم ، وى را از آن مهلكه نجات داده ، بر مكانش مستقل فرمود .
شعر « 2 »
چنان با نيك و بد سر كن كه بعد از مردنت عرفى * مسلمانت به زمزم شويد و هندو « 3 » بسوزاند
پس با اين حالت به اتّفاق آقا محمّد حسن « 4 » ، و ملّا اسد اللّه و عالى حضرت سيادت « 5 » مرتبت مير صفدر « 6 » على خلف سيد ببر على موسوى ساكن لكهنو - كه نهايت مقدّس و صالح است - بر كشتى سوار شده روانهء سمت عظيمآباد شديم ، و در « 7 » قريهء « تهانده » - كه محل سفيد پارچه است ، و از آن جا تجّار به اطراف مىبرند - بعد از دو روز روانه شديم ، و در عرض راه به سبب خوش صحبتىهاى رفقا بسيار خوش گذشت .
هامش
( 1 ) رفتارى : « ب » .
( 2 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 3 ) كافر : « ب » .
( 4 ) محمّد حسين : « ب » .
( 5 ) سعادت : « ب » .
( 6 ) صفدر : در « ب » نيامده است .
( 7 ) بهجاى ( در ) ( از ) باشد بهتر است .