كمترين شاگرد خود رجوع از فتوى كردهاند ، و طريقهء انصاف مستلزم همين است ، زيراكه منظور بيان احكام اللّه است و در آن شانه زورى « 1 » كردن نارواست ، اللهم إني أنصحت ، و اشهدك و كفى بك شهيدا « 2 » .
و بعد ذلك بدانند « 3 » كه : ما را از بزرگان و اعيان مردم لكهنو مطلقا كدورت و ملالى نيست ، زيراكه بر ايشان از ما دينى ثابت نبود ، كه مساهله در اداى آن موجب كدورت ما شود ، بلى به سبب حق آباء و اجداد و آنكه ما به ظاهر در سلك علما بوديم بر ايشان لازم بود كه زياده از اينكه كردند « 4 » به ما خدمت كنند « 5 » و نكردند ، و اين نيز نبود مگر از سوء طالع احد طرفين .
شعر « 6 »
ز اعزاز « 7 » هم مضايقه كردند مؤمنان * خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
و اين مرحله نيز سهل است كه به سماع مىرسد كه بعضى اشخاص كه خود را داخل عقلا مىدانند در مجالس خود مىگويند كه : اين آمدن و رفتن موجب نقص مرتبهء فلانى شده ، اللّه اكبر ! نمىدانم كه كيفيّت رفتار جهّال آن ديار موجب نقص اين فقير شد يا ايشان در نظر اصحاب معرفت كم معرفت
هامش
( 1 ) شانه زورى : كنايه است از پافشارى نمودن در مطلب باطل .
( 2 ) خدايا ! تو را گواه مىگيرم بر اينكه من نصيحت خود را كردم ، و گواه تو برايم بس است .
( 3 ) بدانيد : « ب » .
( 4 ) كردهاند : « ب » .
( 5 ) و : در « الف » نيامده است .
( 6 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 7 ) و از اغراز : « ب » .