آرزو در دل مرسل و مرسل اليه تا قيامت بماند « 1 » ، چنان كه مفصّلا به سماع دوستان رسيده باشد ، و در هر مكانى كه اصحاب معرفت در آنجا باشند البته چنين خواهد شد .
پس ، اولا بر هر برنا و پير واضح باد كه - به حمد اللّه خالق العباد - اين فقير از احدى خوف و ترس و بيم ندارد ، خواه پادشاه و خواه وزير ، و خواه حاكم ، و خواه امير ، و خواه عالم و خواه جاهل .
و ثانيا بعد ذلك مىگويم كه : به جلال قدر الهى قسم است كه اين حقير اصلا از مضمون آن خطّ شريف اطلاعى ندارد ، يا آن است كه عاليجناب آقا سيد حسن صاحب از راه خوبى ذات و خجستگى صفات جعل فرمودهاند ، و يا آنكه ديگران اين تصديع « 2 » را كشيدهاند ، و اگر بعد از اين قسم مدّعى قبول نكند سهل است .
با آنكه مراتب رفتار بندگان آقا سيد حسن صاحب به محسنين خود شاهد ديگر بر كذب و بهتان بودن اوست ، و در هنگامى كه سواد آن خط را به خدمت رئيس اين بلدهء فيض بنياد عاليجاه رفيع جايگاه خان صاحب ، و الا مناقب نوّاب ناظر محمّد داراب على خان بهادر - دام عزه العالى « 3 » - بردند مطلقا ملاحظهء او نكرده « 4 » ، فرمودند كه : آقا سيّد حسن يا خائن است و يا كاذب ، و خطّ هريك از اين دو طايفه اعتبار ندارد .
هامش
( 1 ) ماند : « ب » .
( 2 ) تصديع : زحمت .
( 3 ) بهادر و دام عزّه العالى : در « ب » نيامده است .
( 4 ) نكرد : « ب » .