شعر « 1 »
از قيمت يوسف نشود يك سر مو كم * هرچند خريدار به بازار نباشد
و على كل حال : ما از جمله شيعيان راضى و مسرور مىباشيم ، اميد كه : « 2 » ايشان هم از اين احقر العباد مسرور باشند ، و دل آزرده نباشند ؛ زيراكه آنقدرى از مدّت توقف ما در اين مملكت باقى نمانده است ، انشاء اللّه تعالى ، و مادام العمر در اماكن مشرّفه دعاگوى همه خواهيم بود ، و بدانند كه : آمدن ما به اين مملكت مقدّر « 3 » نبود مگر به جهت امتحان شيعيان ، و آن حاصل شد ، و هم لا يشعرون .
اميد كه : اصحاب ديانت و بصيرت از اين فقير به جهت اين كلمات مكدّر نشوند ، زيراكه زيادگوئى بعضى اين فقير را بىطاقت كرده است « و انّ هذه شقشقة هدرت ثم قرّت » « 4 » و من بعد به جز سلام در جواب ايشان گفته نخواهد
هامش
( 1 ) شعر : در « ب » نيامده است .
( 2 ) اميد چنان است كه : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) مقدّر : در « ب » نيامده است .
( 4 ) جملهء فوق تمثّل به كلام مولا امير المؤمنين عليه السلام است در خطبهء شقشقيه ، كه حضرت پس از ايراد خطبهء بليغى جهت پاسخگوئى به سؤآل مرد بصرى خطبه را ناتمام رها فرمودند ، ابن عباس تقاضا كرد كه حضرت خطبه را تمام فرمايند ، فرمودند :
« تلك شقشقة هدرت ثم قرّت » .
يعنى : آن شكايتها و گلايهها از زمامداران پيشين همانند « شقشقهء » شتر پائين آمد و برگشت به جاى خود ، و به عبارت ديگر : آتشى بود شعلهور گشت و فرو نشست .
شقشقه : عبارت از چيزى است مانند زبان كه شتر از داخل خود بيرون مىآورد و بر آن مىدمد ، سپس فرو مىبرد . ( مجمع البحرين )