و بدانند كه : زيادتى اعزاز و احترام مولوى صاحب - سلمه اللّه تعالى - بلكه ادنى طلبه موجب سرور و خوشى ماست ، زيراكه علما ورثهء انبيائند ، و در ايشان رشك و حسادت بىمعنى است و معين يكديگراند ، و در ارشاد عباد اللّه شريك و متّحدند ، و البته ايشان نيز از عزّت خداداد ما مسرور خواهند بود ، زيراكه مغموم و مهموم شدن عالمى از عزّت و شوكت ديگرى از سفاهت و بى دينى است ، و بايد علماء مجاهدين فى سبيل اللّه خاصيت و طبيعت لشكرى را داشته باشند كه « 1 » در عين جدال با خصم به جهت ايشان معين و ياورى برسد ، از آمدن عالم ديگر مسرور و خوشنود شوند ، نه آنكه چون عطّار از بيم شكست بازار ، از وجود همكار مغموم و مهموم « 2 » شوند ! أعوذ برب العباد من شر الحسّاد ، و لعنة اللّه عليهم إلى يوم التناد « 3 » .
و از زمرهء طلّاب و اصحاب فضل و لباب استدعا آن است كه : هرگاه در فتاوى و احكام و كلمات اين احقر العباد شبهه داشته باشند « 4 » ، پيش عوام بيان نكنند ، زيراكه چون نى نواختن بر سر اهل قبور بىفائده است ، بلكه بلا حجاب و مانع از فقير استفسار فرمايند ، اگر جواب بر وجه احسن شنيدند فهو المطلوب ، و اگر اين حقير سخن ايشان را حق دانست رجوع خواهد نمود و عار نخواهد داشت ، زيراكه علماء فحول را ديدم « 5 » كه از سخن و ايراد
هامش
( 1 ) كه : در « ب » نيامده است .
( 2 ) مهموم و مغموم : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) ترجمه : من از شرّ رشكورزان به پروردگار بندگان پناه مىبرم ، و نفرين خدا تا روز قيامت بر آنان باد .
( 4 ) باشد : « ب » .
( 5 ) ديديم : « الف ، ب ، ج » .