ساخته « 1 » بر خران بىپالان سوار كرده به شاه جهان آباد بردند ، و در بازار به ضرب شمشير آبدار جسم خاكى نهاد ايشان را از بار گران سر ، سبكبار « 2 » ساخته ، حباب آسا ؛ هوائى كه بر سر داشتند فرونشانيدند ، و معدودى از ايشان فرار كرده در گوشه و كنار كسوت خود را تبديل ساخته مختفى « 3 » ماندند .
و « 4 » بعد از زوال دولت محمّد شاه كه بالمرّه سلطنت پايمال گرديد ، مجدّدا جمعى فراهم آورده شروع به تاراج و تاخت نمودند ، و به تسخير مملكت پرداختند ، و چون كسى در مقابل نبود رواجى در امرشان پديد آمد ، و اكنون صوبهء لاهور و پنجاب و نواحى و اطراف آن حدود در تصرّف ايشان است ، و كسى را طاقت مقاومت با ايشان نيست ، و در لاهور مكانى را كه رئيس مذهب ايشان در آنجا عبادت مىكرده است به زينت تمام ساختهاند ، و آن موضع را « چك » به جيم فارسى مىنامند ، و آن را پرستش و عبادت مىكنند ، و هندو و مسلمانى كه مريد او شدهاند در ايّامى كه حلوا به جهت خيرات « 5 » او مىبرند همه در يك ظرف و يك مكان با يكديگر مىخورند ، و از هم اجتناب نمىكنند ، و مدّعى آنند كه « گرو « 6 » » و مرشد ايشان ظهور خواهد كرد و دين را رواج خواهد داد .
هامش
( 1 ) ساختند : « ب »
( 2 ) سبكسار : « ب ، ج » .
( 3 ) مخفى : « ب » .
( 4 ) و : در « ب » نيامده است .
( 5 ) خيرات : در « ب » نيامده است .
( 6 ) گرو : مرشد ، راهنما .