على خان بالمرّه مطمئن شد و به ملاقات مىآمد و مىرفت و گرم جوشيها از طرفين به ظهور مى « 1 » رسيد ، وزير بالمرّه مست بادهء نخوت و سرشار شراب غفلت شد .
پس در سلخ « 2 » ماه رجب « 3 » يا اول « 4 » شعبان از سنهء فوت نوّاب آصف الدوله بهادر گورنر گفت كه من ارادهء معاودت دارم و به خدمت وزير بعضى مراتب و مطالب گفتنى است كه در خلوت بايد بگويم . مصاحبان نفاق پيشه خصوص اشرف على خان و حسن رضا خان كه وى را عمو صاحب مىگفت ، و بجاى عموى خود مىدانست ، و به سخن ايشان بسيار اعتماد داشت ، به خدمت وزير عرض كردند كه مناسب آن است كه شما با گورنر قدرى در خلوت بنشينيد و هر مطلبى « 5 » كه گورنر دارد بشنويد ، كه باعث اطمينان او و خرسندى اولياء كمپنى شود .
قيد شدن وزير على خان « 6 »
و وحشتى كه از سوء رفتار و گفتار « 7 » شما بر دل ايشان قرار گرفته است بالمره زايل شود ، و با گورنر سازش كردند كه چون او به خيمه درآيد سپاه
هامش
( 1 ) مى : در « ب » نيامده است .
( 2 ) روز آخر هر ماه قمرى را گويند .
( 3 ) رجب المرجب : « ب » .
( 4 ) در اوّل : « الف » .
( 5 ) مطلب : « الف » .
( 6 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 7 ) كردار : « الف » .