و عالىجناب سيد دلدار على نيز اغلب « 1 » به ملاقات تشريف مىآورد و طعام ضيافت چند دفعه فرستاد ، و عظمت دستگاه جامع محامد صورى و معنوى فخر مردان خاندان خود نوّاب قاسم على خان بهادر قيام جنگ ، خلف نوّاب سالار جنگ - كه از برادران جنابعاليهء متعاليه بود - به ملاقات تشريف آورد . وى نهايت مقدّس و صالح است ، و در خاندان خود وحيد و فريد است ، و جمعى ديگر از برادران و منسوبان آن عاليشأن و بعضى ديگر از امراء ديندار تقدّس شعار كه در راه خدا خوف از كسى نداشتند علانيه و آشكار « 2 » تشريف مىآورند و خاطر جوئى مىكردند .
جواب و سؤالى كه فيما بين من و نوّاب وزير شد و علّت عدم توجّه ايشان
بعد از چند روز رقعهاى به حضور نوّاب وزير بهادر نوشتم به اين مضمون كه : بندگان حضور معدلت دستور جنابعالى متعالى ابا عن جدّ رئيس و بزرگ طائفهء شيعهء اثنا عشريه بوده و مىباشند ، و اين نيازمند درگاه إله نيز ابا عن جد مروّج دين مبين و مشيّد شريعت سيد المرسلين بوده و مىباشد ، پس مع ذلك رسم ملاقات و دوستى فيما بين نيست ، از چه راه است ؟
در جواب فرمودند كه : شما سبقت به فيضآباد از چه راه نموديد و اين مدّت را در آنجا چرا توقّف كرديد ؟ دوستان چنين صلاح دادند كه بايد در جواب چنين عرض كرد كه من غريب بودم ، و واقف از حقيقت سوء مزاج فيما
هامش
( 1 ) اغلب : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 2 ) آشكارا : « د » .