تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
چون آن جناب را نقش مراد ننشست و از مقدمهء قلعه مأيوس شد از آن شأن و شوكت پائين آمد و شروع به تحصيل زر نمود ، و به هر نوع كه ميسّر بود در آن كوتاهى نفرمود ، از نذورات و وجه قنديل ، و علم و زنجير و غيرها آنچه ميسّر آمد از مردم گرفتند ، و به آفرين على خان سخنهاى نالايق مىگفت ، پس آن مرد مقدّس صالح باز به خدمت نوّاب وزير رفته به عجز و امتنان و التماس بسيار پنجهزار روپيهء ديگر تحصيل نمود ، جناب آقا سيد حسن « 1 » مكرّر مىفرموده‌اند كه چهل هزار روپيه به جهت من مقرّر شده بود ، آفرين على خان سى هزار را خود خورده و ده هزار به من داده است ، و بعضى از كلمات ناشايسته نيز بالكنايه نسبت به نوّاب وزير مىفرموده‌اند ، و بزرگان هند را چون صبر و تحمّل خصوص از سادات و علما بسيار است ، كسى جوابى نمىگفت . پس آفرين على خان بيچاره خواه مخواه به جهت حفظ آبروى خود و جناب سيّد ايشان را از آن شهر روانه كرد ، و اهالى و اعيان از سلوك و تعظيم مجاورين عتبات عاليات تائب و نادم شدند ، بعد از رفتن ايشان مقارن اين احوال فقير وارد شد ، از بزرگ و كوچك همه مىگفتند كه بعد از جناب آقا سيد حسن « 2 » احوال مردم وضعى شده است كه اگر جناب مير سيد على در اين اوقات خود تشريف بياورند كسى با ايشان سلوك نخواهد كرد . و در آن ايّام بعضى از مؤمنين چند مراسله از جناب سيّد به خدمت نوّاب وزير رسانيدند اصلا به آنها اعتنا نفرمود ، و بعد از من به فاصلهء دو سال تقريبا عالى جناب معلّى القاب آقا سيد حسين - دام فضله - داماد جنّت
هامش
( 1 ، 2 ) در « الف ، ب ، ج » به جاى ( جناب آقا سيد حسن ) ، ( آن‌جناب ) آمده است .