غريبه و عجيبه در سلوك با مردم و رعايا و فقرا شنيده و ديدهام ، با منش اخلاص و ارادت به منتهى الغايه است .
ذكر امراء و اميرزادگان آن بلده
و اگر به ذكر اسامى همه بپردازد طومارى شود طويل الذيل و سررشتهء سخن از دست رود ، همه را با من مودّت و اخلاص و الفت تمام بود ، اغلب اوقات حاضر مىشدند و خاطر حزين را مسرور مىداشتند ، و حق آن است كه الى الآن شهرى به بسيارى نيكان و اخيار و صاحبان هوش و فراست آن شهر كم ديدهام ، و اغلب امراء ذوى الاقتدار و بزرگزادگان و الاتبار آنجا را با اغلب امكنه ديگر نسبتى نيست ، با آن سروت « 1 » و بزرگى و نجابت و علوّ شأنى كه دارند در مرتبهء تواضع و كوچك دلى و فروتنى به نهايتى رسيدهاند كه منافى آئين حكومت و اميرى است ، و مصاحبان و ملازمان را از ايشان چندان بيم و هراسى نيست ، و همه را با من نهايت شفقت و اخلاص بود و اتّحاد و يگانگى با ايشان به مرتبهء اعلا رسيده بود .
ميرزا غياث الدين محمّد خان بهادر نصرت جنگ دام الطافه [ و ] ذكر ميرزا يوسف موسوى مشهدى « 2 »
از آن جمله بود : سلالة الاطياب و نقاوة الانجاب جامع كمالات صورى
هامش
( 1 ) سروت : مصدرى است خودساخته ، كه به معنى سرورى استعمال شده است ، ثروت :
« د » .
( 2 ) نواب ميرزا غياث خان : « الف ، د » ، عنوان : در « ج » نيامده است .