چون « 1 » در بلدهء فيضآباد نوّاب بيگم مرحومهء والدهء ماجدهء نوّاب شجاع الدوله ، كه زن شيرمردى بود ، و تمام اعيان و امراء ، و رايان و زمينداران رشتهء اطاعت وى را در گردن خود از قديم داشتند ، و به قدر سرمويى از حكم وى تخلّف نمىكردند ، و او نيز در امور رياست سليقهء تامّه داشت ، و علاوه بر آن جنابعاليهء متعاليه والدهء نوّاب معظّم اليه نيز در بلدهء فيضآباد بودند ، و به اين سبب مختار الدوله چنان كه بايد ؛ شرارت و خباثت ذات خود را در آن بلده ظاهر نمىتوانست نمود ، به حيل و تدابير بسيار نوّاب آصف الدوله را - كه طفل و كم تجربه بود - براين واداشت كه لكهنو را كه در بيست فرسخى آن بلده در كنار شط « كومتى » واقع است ، مقرّ رياست خود كند ، قبول كرد و به اين سبب روز به روز بلدهء فيضآباد خراب ، و لكهنو آباد گرديد .
و ساير وقايعى كه در اين خاندان از ستم غلامان نمك به حرام « 2 » ، و اراذل گمنام - كه به دولت اين دودمان صاحب نام و نشان شده بودند « 3 » - رسيده است در بيان ذكر وقايع لكهنو نگارش خواهد شد .
بعد از فوت نوّاب آصف الدوله مرحوم ؛ در زمان وزارت وزير على خان - كه ذكرش خواهد آمد - حكومت بلدهء فيضآباد و نواحى آن - كه شانزده لك روپيه تقريبا مداخل اوست ، متعلّق به كارگذاران ، و معتمدان سركار وسعت مدار جناب عاليهء متعاليه گرديد .
هامش
( 1 ) و چون : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) حرامان : « ب » .
( 3 ) بودهاند : « الف » .