عاليجاه كرد و به بهانه [ اى ] او را مقيّد نمود ، و اموال و اسباب او را ضبط كرد .
در اين « 1 » اثنا كه آن قوم اسباب و سامان خود را بر جهاز حمل كرده ، عازم بر فرار شده بودند ، چون :
كلوخ انداز را پاداش سنگ است
« بى نى بهادر » كه رئيس عسكر وزير بود با ساير سرداران قزلباشيه به طمع زر با انگريز « 2 » سازش نمودند ، و در روزى كه صفوف حرب آراسته شد آن نمك به حرامان بدذات ، عار فرار را بر خود قرار دادند و خزينه و اسباب خداوند نعمت خود را به غارت بردند ، وزير چون چنين ديد فرار نمود و پيش « احمد خان بنكش » رفته ، از وى استمداد و طلب اعانت كرد ، احمد خان گفت كه اصلح آن است كه شما با انگريز صلح كنيد .
عالى گوهر - كه وزير او را پادشاه كرده و بر تخت سلطنت نشانيده بود ، و در اين اواخر به « شاه عالم پادشاه » مشهور گرديد - در آن وقت حسب الطلب نوّاب وزير از شاه جهان آباد تا كنار شط گنگه آمده بود ، چون خبر شكست وزير به وى رسيد در آنجا توقّف نمود .
نوّاب وزير به خدمتش رفت ، و به وساطت آن پادشاه و حسن تبليغ و رسالت نوّاب نجف خان صفوى - كه الى الآن آواز شمشيرش از كوه و جنگل و بيابان هندوستان به سماع هنديان مىرسد - با جماعت انگريز صلح كرد به آنكه وزير پنجاه لك روپيه نقد در عوض خسارتى كه به ايشان رسيده است به آن جماعت بدهد ، و علاوه بر آن هر ساله از مداخل ملك از روپيه كه شانزده
هامش
( 1 ) اين : در « ب » نيامده است .
( 2 ) انگريزان : « ب » .