آنه است شش آنه به ايشان برساند ، و يك نفر وكيل از جانب ايشان در خدمت او باشد ، و حدود بنگاله « 1 » و بهار را ؛ نيز به ظاهر از پادشاه به مبلغ جزئى اجاره نمودند .
نوّاب وزير در اداى مبلغ پنجاه لك نقد متحيّر بود ، و به هريك از مادر و خويشان و منسوبان خود كه مدّت العمر در خوان احسان وى پرورش يافته بودند ، در اداى آن استمداد نمود ، همه قسمهاى مغلظه و ايمان شديده ياد كردند كه ما را قدرت بر مبلغ قليل نيست ، تا به كثير چه رسد ، چون حليلهء جليلهء وى :
جناب عاليهء متعاليه سابقة الالقاب چنين ديد ، حميّت كرده ، آنچه از روپيه و آلات و نقد و جنس داشت همه را به حضور وى حاضر كرد ، و از آنها كار روائى « 2 » شوهر خود نمود .
پس نوّاب وزير به فيض آباد مراجعت نمود ، و مملكت خود را متصرّف شد ، و « بى نى بهادر » ملعون نمك به حرام را كور نمود ، و قزلباشيه نفاق پيشه را به ذلّت و خوارى تمام از آن اوج رفعت به حضيض حقارت انداخت ، و مال و اسباب و خانهء ايشان را ضبط نمود ، و با زنان و اطفال اخراج البلدشان نمود ، و در ازاى احسان و مردى كه جناب عاليه كرده بود ، مقرّر كرد كه از مداخل ملك آنچه از خرج ضرورى زياد آيد تمام را داخل حرم كرده به جناب عاليه تسليم نمايند .
پس چند زمانى بر اين منوال گذشت و نوّاب وزير امورات خانهء خود را تمام به خواجه سرايان و غلامان خود محوّل كرد ، و متوجّه عسكر آرائى
هامش
( 1 ) بنگالا : « ب ، ج » .
( 2 ) كار رواى : « الف ، ب ، ج » .