فيضآباد گذاشت ، و حال در السن هر دو نام مشهور است .
و در اين مدّت كه در اين كشور بودم ، شهرى به خوشى آب و هوا ، و فرحت و روح و فضاى آن بلده و صحراى آن نديدم « 1 » ، و حق آن است كه فيضآباد و فيض بنياد است .
فوت صفدر جنگ
مجملا : چون نوّاب صفدر جنگ در هفدهم شهر ذى الحجة الحرام سنهء يك هزار و يك صد و شصت و هفت ( 1167 ) هجرى به مرض سرطان به رحمت ايزدى پيوست ، رياست و حكمرانى آن صوبه تعلّق به نوّاب غفران مآب ، وزير الممالك شجاع الدوله ، ميرزا جلال الدين حيدر خان بهادر ، خلف ارشد ارجمند وى گرفت ، نوّاب معظّماليه آن بلده را مقرّ جلوس خود نمود ، و زياده از سابق متوجّه تعمير آن گرديد ، و قلعه و خندق وى را بزرگ و محكم و مضبوط نمود ، و قريب به بيست هزار خانه از قوم قزلباش را در آن سكونت داد .
و آن شهر به سبب ازدحام و اجتماع قزلباشيه نظير يكى از بلاد عظيمهء ايران شد . و اصحاب كمال و سرداران با عزّ و جلال از اطراف به جهت حسن سلوك و رفتار نوّاب كامياب معظّماليه به آنجا مجتمع مىشدند ، و آبادى و رونق آن به درجهء اعلا رسيد ، و اصل شهر كه « اوده » باشد خراب ، و در جنب آن به منزلهء قريهاى گرديد .
هامش
( 1 ) نديدهام : « الف ، ج » .